خاطرات سیاسی
به روایت از شهربانو سیاسی : یک روز برای اینکه مردم را آگاه کند، در مسجد برای مردم سخنرانی کرد. مسجد توسط نیروهای ساواک محاصره شده و هدفشان این بود که نایب علی را دستگیر کردنند د. با ورود آنها به مسجد، مجلس به هم خورد. و اصلاً خودش را نباخته وبد، و هیچ ترس و اضطرابی بر او غلبه کرده بود. و از زندانی شدن ترسی نداشت. تنها ترسی که داشت این بود که مبادا فعالیتش کمتر شود. مردم روستا که بیشترشان با او همراه بودند، چراغهای مسجد را خاموش کردند و او را درتاریکی فراری دادند
ثبت دیدگاه