شناسه: 283632

خاطرات سیاسی

به روایت از مرتضی رضایی : برادرم تعریف می کرد و می گفت: وقتی که امام ، بنی صدر را از ریاست جمهوری بر کنار کرد در مملکت آشوبی به پا شد و گروهی به حمایت از بنی صدر دست به شورش زدند و در شهرستان بجنورد هم گروهی دختر و پسر به حمایت از او به خیابانها ریختند. در این موقع مردم بسیج شدند و به مبارزه با آنها برخاستند و من و پدرم نیز از روستا با چند نفر از مردم به بجنورد رفتیم و با آنها به مبارزه برخاستیم. در گیر و دار مبارزه چند نفر از منافقین و طرفداران بنی صدر به سر پدرم می ریزند و او را داخل جوی آب می اندازند. او در حال خفه شدن بوده است که ناگهان متوجه می شود قبلا یک چاقو خریده بوده بلافاصله از آن استفاده می کند و آنها را فراری می دهند و این خودش در حقیقت از امدادهای غیبی بوده است که در آن لحظه حساس باعث جان پدرم شده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه