احساس مسئولیت
یک بار که آمد 15 روز مرخصی داشت . با اینکه 15 روز مرخصی داشت و مریض هم بود ولی هشت روز بیشتر نماند . اسماعیل گفت : به من نگویید که نرو به من بگویید ک زودتر برو. شما می دانید که آنجا چه خبر است . من نمی توانم اینجا راحت بخوابم و استراحت کنم در صورتی که آنجا بچه ها مشکلات زیادی دارند نه من نمی توانم اینطور راحت باشم .
ثبت دیدگاه