پیش بینی شهادت 2
در جبهه یکی از رزمنده ها به فرزندم علی اکبر گفته بود که آقای سرپوش شما هنوز هستید علی اکبر می گوید : می روم و یکبار دیگر برمی گردم وقتی برگشتم بار آخرم است همان بار آخری که ایشان می خواست به جبهه برگردد از ماشین عقب مانده بود من ایشان را با موتور به راه آهن بردم در آنجا بود که سه مرتبه با من روبوسی و خداحافظی کرد و موقع حرکت هم دستهایش را بلند کرد و به من گفت : بابا شما برو دعا کن برای من معلوم بود که این بارآخری است که می رود .
ثبت دیدگاه