شناسه: 284798

دستگیری از ضعیفن

به روایت از نوروز رافتی : در دورانی که گاز هم نبود برای همه توسط بسیج زغال تهیه می کرد که ما هم خبر نداشتیم چنین کاری می کند. تا روزی که یک پیرمرد در خانه آمد و گفت: حاج آقا منزل حسن آقا وطن پرست همین جاست. گفتم: بلی بفرمائید. گفتم: حسن آقا هستند. گفتم: نه نیستند رفته مسجد که پیرمرد رفت و بعد از چند دقیقه حسن برگشت موضوع را به حسن گفتم. حسن بلافاصله گفت: از کدام طرف رفت و مشخصات پیرمرد را ازما خواست ما هم مشخصات پیرمرد را دادیم. که حسن شروع به دویدن کرد و بعد از چند دقیقه پیرمرد را پیدا کرده به مسجد برده بود و بعداً هم برایش زغال تهیه کرده بود و پیرمرد بعد ازچند روز از من تشکر کرد و گفت: حسن آقا آقاست، ما الآن چند روزه که دیگر سرما را احساس نمی کنیم و از ما خیلی خیلی تشکر کرد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه