عشق به شهادت
به روایت از خدیجه دیندار : در آخرین مرخصی که برادر عزیز شهیدم محمدابراهیم آمده بود پدرم گفت: من یک قوچ نگه داشتم که برایت عقیقه کنم، عقیقه تو را از بلاها حفظ می کند بعد محمدابراهیم گفت: پدر جان مگر شما نمی خواهید که من به شهادت برسم من در راهی پا گذاشته ام که راه خداوند است و جهاد فی سبیل الله و خدا هر چه بخواهد همان می شود و نگذاشت که قوچ را عقیقه کنند!
ثبت دیدگاه