سعه صدر
به روایت از حاج حسین دشتی : « می گفتند : روزی در منطقه کردستان در حال گشت زدن بودیم که زنی را با مشک آب بر دوش مشاهده کردیم . رفتیم و به آن خواهر سلام کردیم و گفتیم مشک را به من بدهید تا برایتان بیاورم ولی آن خواهر شروع کرد به سر و صدا و دشنام دادن . من ناراحت و غمگین برگشتم . بعد از مدّتی همان خواهر را بر حسب اتّفاق دیدم . او از کاری که انجام داده شرمنده بود . از من معذرت خواهی کرد و گفت : من درباره شما اشتباه فکر می کردم این شما هستید که از شرف و ناموس ما دفاع می کنید . »
ثبت دیدگاه