شناسه: 286412

جهاد با نفس

به روایت از مسلم خماری : حسین در سالهای قبل از شهادتش در منزلی که در شهر داشتیم یک اطاق را گرفته بود و درس می خواند. یک روز که به دیدارش رفتم گفت: پدر جان برای من یک خانة دیگری اجازه کن، من اینجا نمی مانم. من تعجب کردم و به او گفتم: آخر مرد حسابی کسی خانه خودش را می گذارد و به خانه مردم می رود و اجاره می دهد؟ در همین اثنا شنیدم صدای دختر خانمی از طبقة دوم ساختمان مقابل به گوش رسید که داشت ایشان را صدا می زد که به او نگاه کند. ایشان سرش را پایین انداخت و گفت: برای این است که نمی خواهم اینجا بمانم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه