شناسه: 287074

خاطرات سیاسی

به روایت از محمدرضاخائف : شهید پس از اخذ دیپلم در واقع به سربازی نرفت، بلکه بصورت استخدامی در ارتش وارد کادر درجه داری گردید و مشغول گذارندن یک دوره گروهبانی بود که جریانات انقلاب پیش آمد. ایشان تعریف می کرد که: فرماندهی داشتیم که از ارادتمندان حضرت آیت الله شیرازی، رهبر مبارزات انقلابی مشهد بود و ارشاداتش روی ما تأثیر زیادی گذاشته بود، تا جائیکه وقتی متوجه شدیم که شاید ما را برای مقابله با مردم در صحنه و انقلابی به سطح شهر بفرستند و لازم باشد که با مردم بجنگیم. دور هم جمع شدیم و حدود سیصد نفر تصمیم گرفتیم که متعهداً از اجرای چنین فرمانی احتمالی سرباز بزنیم همین کار را کردیم و بعداً کسانیکه برای اجرای این فرمان رفتند و با مردم درگیر شده بودند، بسیار پشیمان بودند و اشک ندامت می ریختند و ما را تحسین می کردند. همینطور تعریف می کرد که: در همان زمان با پوشیدن لباس شخصی به جمع مردم مؤمن و انقلابی که به راهپیمایی و اعلام ضدیت و انزجار علیه رژیم منحوس پهلوی می پرداختند، می پیوستیم. در یکی از همین روزها، نیروهای نظامی و انتظامی راهپیمایان را مورد ضرب و شتم قرار داده بودند که من دلیل اینکه خودم نظامی بودم و دستگیریم وضع وخیمی بدنبال داشت با دقت و فراست بسیار زیادی فرار کردم و از چنگ مأمورین گریختم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه