شناسه: 287410

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی علی عرفانیان : یادم هست محمد که شهید شد من خیلی برای محمد ناراحت بودم. شب میدان تقی آباد را خواب دیدم. منزل ایشان در خیابان کوهسنگی است. میدان تقی آباد (به طرف خیابان کوهسنگی) طنابی آویز است و من با چند نفر در خود میدان طرف باغچه هستم. (من و شهید نورا... و یکی دیگر هم که الان زنده است) محمد آمد و بالا رفت و طناب را گرفت و ایستاد و شوخی می کرد. به اصطلاح می گفت: خره بالا بیا. ما دویدیم. من هم دویدم اما نتوانستم . شهید نورا... زد و بالا رفت. گفتم: شهید نورا... تو از قبل از انقلاب هم که حالت ورزشکاری داشتی ، بعد شوخی می کرد می گفت: خره دیدی ماندی. من نتوانستم بالا بروم. بعد از خواب بیدار شدم و گفتم: ما هم دلمان می خواهد ولی نمی توانیم. یکی دیگر از بچه ها هم یک مقداری رفت و گفت: من همین سیگارم را بکشم. گفتم: تو که سیگاری نبودی. آن هم نرفت . البته آن هم الان زنده است. ولی شهید نورا... رفت و نفهمیدیم چطوری رفت. یکی دو نفر دیگر هم بودند . هر چه فکر کردم چهره هایشان یادم نیامد. نمی دانم سر طناب به کجا وصل بود، طناب زیاد هم بلند نبود، 17، 18 یا 20 متر از زمین بالا بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه