احساس مسئولیت
به روایت از نصرت حیدریان : خاطره ای که از شهید علی اصغر حیدریان به یاد دارم این است که روز قبل از اعزام ایشان به جبهه، به داخل مغازه ی آرایشگری من آمد تا سر و صورتش را اصلاح کند. یک نفر دیگر هم نیز در مغازه بود. که به علی اصغر گفت: شما الآن مستاجر هستید فعلا به جبهه نروید . یک مقداری صبر کنید تا اوضاع مالی تان، کمی بهتر شود، بعد به جبهه بروید . ولی شهید گفت: الآن مملکت به وجود ما احتیاج دارد و باید بروم. جنگ خدایی است و من باید به جنگ با دشمن بروم .
ثبت دیدگاه