شناسه: 287865

دستگیری از ضعیفان

به روایت از معصومه مدتی ایوب : بعد از یک سال که از شهادت حسین می گذشت یک روز آمدم نانوایی نان گرفتم وداشتم می رفتم خانه یک خانمی که روسری سبزی به سر داشت ومعلوم بود سیده است جلوی مرا گرفت وگفت : شما مادر شهید حسین حمیدی هستید ؟ گفتم : بله گفت : من در تشییع جنازه حسین آقا بودم من بیوه زنی هستم که چند تا بچه یتیم دارم وچون مردی نداشتم وضع مالی ماهم خوب نبود ایشان همیشه به منزل ما میآمد وبه ما نان وپول کمک می کرد وبه فرزندانم کمک مالی می کرد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه