توجه به امر ازدواج
به روایت از مجید توکلی : یادم است یکروز آقای حمامی به من گفت می خواهم به مرخصی بروم گفتم: چرا؟ گفت: قصد ازدواج دارم. گفتم: بسیار خوب و با مرخصی اش موافقت کردم. اتفاقاً همان ایام هم قصد داشتیم عملیات گسترده و وسیعی بر علیه نیروهای عراقی تدارک ببینیم یکی دو روز که گذشت با مشهد تماس گرفتم و گفتم محمد رضا خودت را به منطقه برسان که عملیات در پیش داریم البته قصد من این نبود که او فردا دوباره باز گردد، منظورم این بود که تا پایان مرخصی اش صبر نکند و زودتر بیاید ولی محمد رضا از آن جا که خود را همیشه معتقد به جبهه می دانست فردای همان روز با قطار خود را به منطقه رساند، بچه ها هم که با او شئخی داشتند به او گفتند دامادی یک شبه، چون فقط یک شب از ازدواجش می گذشت که دوباره به جبهه آمد.
ثبت دیدگاه