لحظه و نحوه شهادت
راوی محمد میر رفیعی : بعد از اینکه عملیات والفجر مقدماتی انجام شد 48 ساعت بعد اکیپی از پادگان امام رضا در حدود ده یا پانزده نفر به عنوان تحقیقات و پژوهش که بعد از عملیات صورت می گرفت به سمت منطقه حرکت کردیم در آن موقع فرمانده تیپ ما جناب آقای شاملو بود در آنجا به گروهای دو و سه نفره تقسیم شدیم ،سراغ آقای حمامی را گرفتم ولی از هرکس که سوًال می کردم از ایشان اظهار بی اطلاعی می کرد یکی از دوستانش گفت محمدرضا چندروزاست که با خود زمزمه می کند و می گوید باید بروم و گوش این دیده بان را بکشم و بیاورم -یکی از دیده بانهای عراقی خیلی بچه ها را اذیت می کرد ،هر کس وارد آن منطقه می شد به شدت زید آتش قرار می گرفت -آقای حمامی هم که از این موضوع بسیار ناراحت بود به دوستش می گوید می روم و گوش این دیده بان را می گیرم ومی آورم .وقتی که آقای شاملو از جریان با خبر می شود با تصمیم آقای حمامی مخالفت می کند ،به او پیشنهاد های دیگری می دهد ولی آقای حمامی تصمیم خود را گرفته بود ،خلاصه با وجود اینکه آقای شاملو با او مخالفت کرده بود ولی ایشان به تنهایی و بدون اطلاع قبلی می رود تا دیده بان را اسیر کند اتفاقاً همین کار را نیز انجام می دهد ، هنگامی که دیده بان را خلع سلاح کرده بود و با خود به سمت نیروهای ایرانی می آورد از طرف یکی از سنگر های کمین دشمن مورد هدف رگبار قرار می گیرد و به فیض عظیم شهادت نائل می گردد. دوستانی که آنجا بودند برایم تعریف می کردند ما از پشت خاکریز می دیدیم که آقای حمامی عراقی را با خود می آورد ولی هنوز مسیری را طی نکرده بود ند که تیراندازی شدیدی صورت گرفت وایشان شهید شدند ایشان تا آخرین لحظات نیز مقاومت می کرد ولی بالاخره به زمین افتاد و روح بزرگش به آسمان پرواز کرد .
ثبت دیدگاه