شناسه: 288303

توصیه های شهید

یک بار حسین آقا در منطقه که بودند مجروح شدند و حدود یک ماه بستری بودند وقتی که حالشان بهتر شد به روستا رفتند . وقتی که حالشان بهتر شد به روستا رفتند . بعد از چهل روز که از مجروحیتش گذشته بود شنیدم کسالت دیگری پیدا کرده است . به عیادتشان رفتم . همین طور که چشمانشان به من افتاد شروع به گریستن کردند گفتم حسین آقا چرا گریه می کنی ؟مرد غیور وشجاعی مثل شما که از دشمن ترسی ندارد حالا در اثر یک مریضی گریه می کند ؟ گفت : من از اینکه مریض هستم نمی ترسم از این می ترسم که در جبهه شهید نشدم و الان این جا توی بستر بمیرم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه