شناسه: 288392

فکاهی شوخ طبعی

به روایت از فاطمه بربریان : فرزندم سیدجعفر بسیار شوخ طبع و مهربان بود قبل از اینکه به جبهه برود یک بخارپز برای من خریده بود و به شوخی گفته بود غذا در این وسیله نمی سوزد . اولین ماه رمضان بود که بعد از شهادتش می خواستم غذا درست کنم . طبق رسوم همه ساله شب اول ماه رمضان من آبگوشت درست می کردم . یاد شهیدم بخارپز را روی گاز گذاشتم و گوشت و آب و مخلفات را به آن افزودم و زیر آن را روشن کردم و به امید گفته ی جعفر که غذا در آن نمی سوزد رفتم خوابیدم . در عالم خواب دیدم شخصی کنار گوشم صدای صوت دیزی مثل هِشت هِشت در می آورد . بلند شدم خانه ها را گشتم دیدم همه خوابند . رفتم خوابیدم . دوباره باز همان صدای هِشت هِشت کنار گوشم بلند شد. سریع خودم را توی حیاط رساندم دیدم هیچ خبری نیست . مرتبه سوم که خوابیدم باز هم با صدای هِشت هِشت بلند شدم . گفتم حتما شیطان این شب اول ماه مبارک رمضان به جلد ما رفته . ناگهان به فکر آشپزخانه افتادم رفتم دیدم آب غذاها تمام شده و نزدیک است غذاها بسوزد . سریع مقداری آب به آنها اضافه کردم و فاتحه ای برای جعفرمان خواندم که نگذاشت غذا در بخارپز بسوزد. آن وقت به یاد شوخ طبعی های او افتادم که گفته بود غذا داخل بخارپز نمی سوزد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه