شناسه: 289648

پخش اعلامیه

به نقل از خواهر شهید سعادت حاج علی عسگری:
آن روز سعادت با یکی از بچه‌های محل که سن زیادی نداشت در یکی از کوچه‌ها در حال پخش کردن اعلامیه بودند که مأموران آن‌ها را دیده بودند و دنبال‌شان کرده بودند. ازقضا همان روز، همۀ افراد خانواده می‌خواستیم به اصفهان برویم. سعادت وقتی وارد کوچه شد و ما را دید، بی‌درنگ وارد ماشین شد و در را بست، سپس پشت سرش همان پسر بچه به سمت‌مان آمد. مادرم سراسیمه او را زیر چادرش پنهان کرد و داخل ماشین شد. وقتی مأمور داخل کوچه شد به طرف‌مان آمد سوالاتی پرسید. ماهم وانمود کردیم که او بچۀ ماست وخوابیده. مأمور وقتی چیزی دستگیرش نشد و نتوانست قیافۀ آن‌ها را تشخیص دهد. مارا رها کرد و رفت.
اینگونه بود که آن‌ها توانستند از دست مأموران فرارکنند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه