شناسه: 289868

امربه معروف و نهی از منکر

به روایت از رسول چرخی : یک شب که به هرماه دوستم رجب علی چمنی در زیر تیر برق نشسته بودیم. ناگهان فردی از جلوی ما عبور کرد. ایشان بلند شد و جلوی آن فرد را گرفت و گفت : چرا این کارها را انجام می دهی؟ فکر می کنم قبلا او را می شناخت خلاصه کار به جرو بحث کشید. و ایشان هم جیبهای آن فرد را نگاه کرد و عکس شاه خائن را از جیبش بیرون آورد. آن فرد گفت این عکس را برای موارد ضروری در جیبم نگه داشته ام. ایشان گفت: یک سرباز واقعی سربازی است که از هیچ کس به جز خداوند تعالی نترسد و بدین ترتیب آن فرد دیگر به جمع شاه دوستان نرفت و انقلابی شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه