احساس مسئولیت
به روایت از غلام رضا جهان دیده :به یاد دارم قبل از آن که فرزندم جواد به جبهه اعزام شود می گفت من شهید خواهم شد و دیگر بر نمی گردم. پس از اتمام دوره ی آموزشی سه ماه وقتی برگه ی ترخیص خود را گرفته بود که به شهرستان برگردد گویا به ایشان الهام شده بود که چگونه من تنها برگردم و دوستانم را در منطقه تنها رها کنم لذا از آمدن به مرخصی منصرف می شود و به فرمانده خود مراجعه می کند و می گوید من می خواهم در منطقه بمانم و در عملیات رمضان شرکت کنم در نهایت با شرکت در همان عملیات رمضان به درجه ی رفیع شهادت نائل می آید و مدت سیزده سال جسد وی مفقودالاثر بود که وقتی جسدش کشف می شود برگه ی ترخیصی که برای آمدن به شهرستان گرفته بود به داخل جیبش سالم مانده بود. و جسد پاک و مطهر ایشان را تشییع کردیم و در مزار شهدا به خاک سپردیم.
ثبت دیدگاه