شناسه: 290212

عشق شهادت

به روایت از غلام رضا لعل جوهری : زمانیکه رمضانعلی تصمیم گرفت به جبهه برود به من گفت: پدرجان، می خواهم برایم مهره بیندازی و ما دوباره مهره انداختیم که هر دو بار به نام رمضانعلی در آمد. وقتی گفت می خواهم به جبهه بروم. نگران شدم و خواستم که مانع رفتنش بشوم که در همان لحظه انگشتری که قبلاً به من یادگاری داده بود را طلب کرد و گفت: آیا اشکال دارد انگشتر را به من برگردانید من نیز گفتم: چه اشکالی دارد، انگشتر خودت است هر زمان که خواستی می توانی پس بگیری، سپس گفت: من نیز امانت خدا هستم پس اگر در راه خدا شهید شدم نگران نباشید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه