توجه به امور معنوی
به روایت از مملمت لعل جوهری : من 14ساله بودم که بهمراه برادرم در قالیبافی حاج آقای ثابتی کار می کردیم و هر روز بعنوان دستمزد 5 ریال می گرفتیم . تا اینکه دهه محرم بود که رمضانعلی پیش پدرم آمد وگفت: پدر جان آیا می توانی به مسجد کمک کنی؟ پدرم گفت: خیلی علاقه دارم اما پولی در دست ندارم. بعد برادرم گفت: پدر جان حدود دو ماه است که من و خواهرم در کارگاه قالیبافی کار می کنیم. اگر اجازه بدهی دستمزدمان را بعنوان کمک به مسجد بدهیم. پدرم قبول کرد و من بهمراه برادرم به خانه استادکارمان رفتیم . خانمی در را باز کرد و ما از او سراغ استادکار را گرفتیم. وقتی استادکار آمد ، به من گفت: دخترم چه شده که این وقت شب به اینجا آمده اید؟ به او گفتم: من وبرادرم تصمیم گرفته ایم حقوق دو ماه خود را بعنوان کمک به مسجد اهداء کنیم. او با رضایت پول را به ما داد و سپس رو به برادرم کرد و در حالیکه صورت برادرم را می بوسید و از او بخاطر این کارش تشکر می کرد، گفت: با این سن کم چگونه فهمیدی کمک به مسجد اینقدر ثواب دارد؟
ثبت دیدگاه