دعا و توسل جمعی
یکى از دوستان فرزندم شهیدم سید حسین بعد از شهادت سید حسین تعریف مىکرد: روزى سید حسین از جبهه به مرخصى آمده بود و گفت برویم دوستان دیگر را بر داریم برویم آب گرم و در آنجا زیارت عاشورا بخوانیم وقتى به آب گرم رسیدیم دیدم عدهاى از بچههاى محلمان در حال نواختن موسیقى و بساط لهو و لهب به راه انداختند مىخواستیم زیارت عاشورا بخوانیم که سید حسین گفت برویم پیش اینها ببینیم چه خبر است و چون هر چه سید حسین مىگفت ما گوش به حرف مىکردیم رفتیم جاى آنها هنگامى که نزدیکشان رسیدیم آنها برنامه هایشان را قطع کردند نشستیم سید حسین گفت چاى دارید گفتند بله اما سرد است گفت: بیاورید نمىخواهد گرمش کنید سید حسین سؤال کرد چرا موسیقى را قطع کردید گفتند به احترام شما بعد آقاى جعفرى سه روایت در رابطه با موسیقى خواند و گفت به احترام من تعطیل کردید گفتند بله بعد آقاى جعفرى یا همان سید حسین گفت: شما به احترام هداوند و اسلام و به احترام قرآن و شهداء تعطیل نکردید اما به احترام من تعطیل کردید واى بر شما در محضر خداوند معصیت و مافرمانى مىکنید شما براى من سر تا پا تقصیر و گناه احترام مىگذارید این چه طرز فکرى است بعددیدم آنها وسایل و آلات لهو و لعب شان را پاره پاره کردند و دور ریختند و سپس زیارت عاشورا را خواندیم و در برگشت آنها تصمیم گرفتند به آموزش بروند و سپس به جبهه اعزام شوند.
ثبت دیدگاه