شناسه: 290793

دعا و توسل جمعی

یکى از دوستان فرزندم شهیدم سید حسین بعد از شهادت سید حسین تعریف مى‏کرد: روزى سید حسین از جبهه به مرخصى آمده بود و گفت برویم دوستان دیگر را بر داریم برویم آب گرم و در آنجا زیارت عاشورا بخوانیم وقتى به آب گرم رسیدیم دیدم عده‏اى از بچه‏هاى محلمان در حال نواختن موسیقى و بساط لهو و لهب به راه انداختند مى‏خواستیم زیارت عاشورا بخوانیم که سید حسین گفت برویم پیش اینها ببینیم چه خبر است و چون هر چه سید حسین مى‏گفت ما گوش به حرف مى‏کردیم رفتیم جاى آنها هنگامى که نزدیکشان رسیدیم آنها برنامه هایشان را قطع کردند نشستیم سید حسین گفت چاى دارید گفتند بله اما سرد است گفت: بیاورید نمى‏خواهد گرمش کنید سید حسین سؤال کرد چرا موسیقى را قطع کردید گفتند به احترام شما بعد آقاى جعفرى سه روایت در رابطه با موسیقى خواند و گفت به احترام من تعطیل کردید گفتند بله بعد آقاى جعفرى یا همان سید حسین گفت: شما به احترام هداوند و اسلام و به احترام قرآن و شهداء تعطیل نکردید اما به احترام من تعطیل کردید واى بر شما در محضر خداوند معصیت و مافرمانى مى‏کنید شما براى من سر تا پا تقصیر و گناه احترام مى‏گذارید این چه طرز فکرى است بعددیدم آنها وسایل و آلات لهو و لعب شان را پاره پاره کردند و دور ریختند و سپس زیارت عاشورا را خواندیم و در برگشت آنها تصمیم گرفتند به آموزش بروند و سپس به جبهه اعزام شوند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه