شناسه: 290797

خواب و رویای دیگران درمورد شهید

یک دفعه که برادرم جبهه بود و عملیات بیت المقدس شروع شده بود خواب دیدم که قنات آبى در خانه کنده‏ایم و دورش را با آجر سفال 3 سانتى بسیار زیبا درست کرده‏ایم شوهرم از داخل قنات آمد بیرون اما برادرم حسین کنار قنات که آب زلالى مى‏جوشید نشسته است هنوز مى‏خواستم بگویم حسین درون چاه چکار مى‏کنى که سنگیاز ریر پایم در رفت و به سر حسن در داخل قنات خورد ناگهان نورى از چاه بیرون آمد به آسمان رفت و عر چه داد مى‏زدم بیائید حسین پرواز کرد و رفت اما کسى اعتنا نمى‏کرد یک دفعه یک گنبد با دو گلدسته که با نرده‏هاى آهنین محاصره شده است را دیدم و ناگهان برادرم حسین را دیدم که وقتى صدایش زدم از آسمان خاک آورد و زخمى آمد گفتم داداش برگشتى گفت بله برگشتم چون قبولم نکردند بعد از چند روز که عملیات تمام شد و حسین به مرخصى آمد خوابم را برایش تعریف کردم که گفت درست است خوابى که دیده‏اى خوب تعبیر شده در عملیات تیر به سینه‏ام خورد و مجروح شدم اما قرآم جیبى ام باعث کم شدن سرعت گلوله و جلوگیرى از صدمه زدن جدى به من شد و درنتیجه زنده ماندم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه