شناسه: 291045

خاطرات نحوه مجروحيت

راوی علی اکبر جعفرزاده: به خاطر دارم وقتی که حسین برای اولین بار به مرخصی آمده بود به سراغ ساک ایشان رفم و مقداری باند پانسمان در داخل ساکش پیدا کردم. از او پرسیدم که اینها چیست؟ گفت: این باندها برای یکی از دوستانم است در صورتی که مربوط به خودش بود و در عملیاتی که شرکت کرده بود مجروح شده بود ولی از ما مخفی کرد که ناراحت نشویم و هنگامی که از مجروحیت او باخبر شدیم به او گفتم : حسین جان فعلاٌ به جبهه نرو تا سلامتیت را به طور کامل به دست آوری ولی ایشان توجهی نکرد و گفت: همرزمان من در جبهه منتظر من هستند و باید هر چه سریع تر خودم را به آنها برسانم که با همان پای مجروح مجدداٌ به جبهه برگشت.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه