خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی فاطمه حدادنیا: یک سری خواب دیدم که آب زیادی که خیلی هم زلال بود جاری است و مهدی هم کنار این آب ایستاده و این جوی آب داخل یک باغ بزرگ و سر سبزی بود من به مهدی گفتم : اینجا چه کار می کنی و چرا به خانه نمی آیی ؟ گفت:اگر من بیایم دوباره باز برمیگردم به همین جا، جای به این خوبی را رها کنم و بیایم آنجا چکار کنم، اگر هم بیایم، می آیم تا از شما خبر بگیرم و باز دوباره بر می گردم.
ثبت دیدگاه