عشق به جهاد
به روایت از محمدتقی پور آزاد : زمانیکه فرزندم جعفر به جبهه اعزام شد ایشان را به تهران فرستادند و مدت 6 ماه دوره طرح و برنامه به ایشان آموزش دادند و به او گفتند شما لازم نیست به جبهه بیایید ولی ایشان بسیار ناراحت شدند و اصرار داشتند به خط مقدم بروند یک شب مسئول طرح و برنامه به خانه ما آمد و گفت: جعفر کجاست جعفر را صدا زدم پیش ما آمد ایشان به جعفر گفت شما نباید به خط مقدم بروید چون دوره طرح و برنامه دیدی. ولی باز هم بر تصمیمش استوار بود آن مسئول به من گفت شما که پدرش هستید به او بگویید به جبهه نرود و کارهای اداری را انجام بدهد جعفر خندید و گفت دستور امام مهمتر است یا دستور پدرم؟ امام فرمان داده است که هر گاه برای کشورتان خطری پیش آید از جانتان بگذرید و برای دفاع از ملتتان با دشمن بجنگید وقتی دیدم ایشان حاضر نیست به جبهه نرود گفتم برو پسرم خدا پشت و پناهت و خیلی خوشحال شد از اینکه توانست به جبهه برود.
ثبت دیدگاه