خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از فاطمه امینی : قبل از این که برادرم محمدحسن به شهادت برسد مادرم در خواب دیده بود که او به خانه آمده است و داخل حیاط خانه ایستاده مادرم به او گفته بود چرا داخل خانه نمی آیی و آن جا ایستاده ای؟ او گفته بود: پاهایم تیر خورده و نمی توانم راه بروم. وقتی که محمدحسن شهید شده بود ما فقط به گمان این که ترکشی که به سر ایشان اصابت کرد باعث شهید شدن او شده بود و نمی دانستیم که زخم دیگر نیز دارد وقتی جنازه ی او را آوردن متوجه شدیم که هر دو پای ایشان در اثر تیر شکسته است و این موضوع را از خوابی که مادرم دیده بود فهمیدم.
ثبت دیدگاه