قرآن ونیایش
به روایت از سید هاشم درچه ای : قرار شد من برای محمود امیرخانی خواستگاری بروم با موقعیتی که آقای امیرخانی در آن زمان داشت هر کجا دست میگذاشت به او دختر میدادند زیرا مهندس بود آن زمان هم مهندس تحصیل کرده در خارج از کشور کم داشتیم ولی ایشان انگشت گذاشت روی خانمی که قبلاً شوهر داشته و دو تا بچه هم از آن شوهرش داشت ولی شوهرش مرحوم شده بود ولی خانواده محترمی بودند این خانم کار فرهنگی میکرد، سخنرانی میکرد یک خواهر بسیجی بود و تمام مصادیق یک خواهر بسیجی در ایشان بود، قبلاً برادر ایشان را دیده بود و با برادر آن خانم مأموریت رفته بود شاید با همدیگر صحبتهایی کرده بودند که ایشان بیشتر به خانواده ارادت پیدا کرده بودند به هر حال به من گفت: اگر شما صلاح میدانید این خانم را برای من خواستگاری کنید ما رفتیم و آن خواهر را خواستگاری کردیم آن خواهر هم خیلی شخصیت والایی داشت باید آن خواهر را خیلی تعظیمش کرد من به آن خواهر خیلی ارادت دارم اگرچه آن روز نداشتم و نمیفهمیدم آن خواهر در جواب خواستگاری میگفت: میخواهم با یک جانبازی ازدواج کنم و او را جمع کنم میخواهم کلفتی و کنیزی او را بکنم برای یکی از سربازان امام زمان (عج) که نمیتواند روی پای خودش بایستد نمیتواند مثل ایشان کارهای خودش را انجام دهد خلاصه آمدم به آقای امیرخانی گفتم بابا ایشان چنین چیزی میگوید بعد از آن رفتم و اسیر شدم از اسارت که برگشتم و آمدم دیدم که این خواهر با یک جانباز قطع نخاعی ازدواج کرده است. باید این خواهر را تجلیل کنم خیلی تعظیمش کنم الان هم ایشان یکی از عناصر فرهنگی فعال جامعه ماست قطع نخاعیهایی که در آسایشگاه هستند هر کدام سه پرستار دارند و هر سه پرستار احساس خستگی میکنند اما این خانم یک تنه این جانباز قطع نخاعی را پرستاری میکند و فرزند یک جانباز دیگر را هم که خانمش ول کرده بود رفته بود پرستاری کرد این جانباز با پرستاری این خانم شروع کرد به درس خواندن و رشته حقوق خواند و اول شد و به نظرم جایزهاش را هم از رئیسجمهور وقت آقای هاشمی گرفت.
ثبت دیدگاه