اخلاص عمل
35. ی?بار ایشان مجروح شده ب.د و به ?سی چیزی نگفته بود و هیچ ?س از مجروحیت او اطلاعی نداشت، تا این?ه ی? روز با پدرم در حال احوال پرسی بود ?ه پدرم دست روی شانه اش گذاشت در این هنگام متوجه برافروختگی چهره مصیب شدیم. پدرم از او پرسید ، موضوع چیه؟ آرام در گوش پدرم گفت. " من مشغول جمع آوری ت?ه های بدن ی?ی از شهدا بنام نظیف بودم ?ه ی?باره با اصابت تر?ش به ?تفم مجروح شدم."
ثبت دیدگاه