خواب و رویای شهادت
به روایت از فاطمه نقیبی کردبانی : شوهرم از انقلابیون سر سخت علیه رژیم سابق بود او مدت یازده سال در زندانهای سفاک پهلوی به سر برد بعد از پیروزی انقلاب از زندان آزاد شد بعد از آزادی از زندان تعریف می کرد شبی بعد از شکنجه های زیاد در تک سلولی خوابم برد در عالم خواب دیدم درب یک باغ بزرگ به رویم باز شد آن باغ پر گل و پر میوه و بسیار سرسبز بود وارد باغ شدم ساختمان مجللی نظرم را جلب کرد به طرف ساختمان رفتم دیدم عده ای دور سفره نشسته اند و از انواع و اقسام خوراکی ها موجود بود می خواستم وارد شوم راهم ندادند. گفتند مگر سواد نداری روی درب نوشته شده بود فقط شهدا وارد شوند گفتم من هم دوست دارم شهید بشوم و به جمع شما بیایم گفتند البته شما و هزاران نفر دیگر در نوبت هستید حتما خواهید آمد دیری نخواهد پایید که شما به جمع ما وارد می شوید. بعد که انقلاب پیروز شد و دشمن به ما حمله کرد شوهرم گفت حالا وقت آن است که به باغ وارد شوم چندین مرتبه جبهه رفت و سرانجام در عملیات بیت المقدس و آزاد سازی خرمشهر به شهادت رسید. روحش شاد.
ثبت دیدگاه