خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از مهدی اقبال : من شبی در خواب دیدم از انتهای باغی سرسبز و بسیار بزرگ و باصفا که به بزرگی یک زمین فوتبال و بزرگتر بود حرکت می کند و صحنه چنان بود که سراسر باغ سرسبز ولی چهار ضلع آن صنوبر پائیزی بلند کاشته اند و حاشیه زمین و از کنار همان درخت به طرف من می آید. وقتی به نزدیکم رسید دیدم پیراهنی اتو کشیده صورتی رنگ و با کت و شلوار سبز رنگ اتودار و کفش مشکی و سر اصلاح کرده با موهای کوتاه که گویا همین الآن از آرایشگاه بیرون آمده و صورتی گل انداخته خوش رنگ شفاف و آن چنان زیباست که من محو تماشای او شدم و ظاهراً مشغول صحبت شده بودیم که از خواب بیدار شدم و دیگر هم برایم تکرار نشد.
ثبت دیدگاه