شناسه: 298453

احساس مسؤليت

راوی عفت احسانی: همسرم برای چند روز به مسافرت رفته بود و من تنها بودم برادرم سعید در منزل ما می خوابید آن زمان مصادف شده بود با حمله ی عراق به ایران و رزمندگان در مرزها از کشور اسلامی دفاع می نمودند. شب اولی که می خواست بخوابد می خواستم برایش رختخواب پهن نمایم او مانع شد شب دوم وشب سوم نیز به همین ترتیب هرگز حاضر نشد روی رختخواب بخوابد وپتوی نازکی را انتخاب می کرد و آنرا دو لا می کرد و داخل آن به خواب می رفت . وچون من او را خیلی دوست داشتم و از این کارش ناراحت می شدم به ایشان می گفتم : چرا این کار را می کنی ؟ که پاسخ داد چطور می توانم اینجا روی رختخواب نرم وراحت بخوابم در حالیکه رزمنده ها در جبهه داخل سنگر می باشند و آرام و قرار ندارند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه