شناسه: 298594

خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید

زمانى که فرزند عزیزم محمد جبهه بود یک شب خواب دیدم سه نفر خانم محجبه به منزلمان آمدند و یکى از اینها از روستاى خودمان بود و دو نفر دیگر را نمى‏شناختم آنها یک دچار شکى به من دادند و گفتند بلند شو این چادر مشکى را سرت کنم من هم چادر را به سر انداختم بعد گفتم من چادر مشکى دارم اما این چادر خیلى به چسبید در همین حال از خواب بیدار شدم و طولى نکشید خبر شهادت محمد را به ما دادند و بعداً که تحقیق کردیم متوجه شدم همان شب که خواب دیده‏ام محمد به شهادت رسیده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه