خاطرات سياسي
راوی محمد علی آهنی: یادم می آید یکروز که باهم رفتیم تظاهرات ، در خیابان اسدی بود که ایشان به پشت بام رفته بود و نیروهای شهربانی در داخل خیابان حضور داشتند او از بالابه سمت نیروها سنگ می انداخت و اینها هیچکاری نمی توانستند بکنند تا آخر اینکه دو نفر از پاسبانها برای دستگیری اش به پشت بام رفتند و او از راه دیگری فرار کرد و خودش را نجات داد.
ثبت دیدگاه