پرهيز از گناه
راوی فاطمه محمدی: به یاد دارم زمانیکه فرزندم حسین سر کوره کار می کرد من همراه آنها سر کوره می رفتم، آنها کار می کردند و من برای آنها پخت و پز می کردم و کارهای نظافتی را انجام می دادم. ماه مبارک رمضان بود، حسین از سحر کار می کرد و هنگام افطار می آمد، از محل کارش تا خانه حدود 4 کیلومتر فاصله بود. او یکروز دیرتر از دیگر برادرانش به خانه آمد، برادرانش ساعت 6 آمده بودند و دقیقاً او ساعت هفت بعدازظهر هنگام افطار وارد خانه شد. من گفتم: مادر چرا این قدر دیر آمدی و این کارها را می کنی و خودت را عذاب می دهی؟ گفت: من از داخل خیابان و کوچه ها نمی آیم چون وقت افطار است و همه در حال پخت و پز هستند و اکثر اینها زن و دختر جوان می باشند و شیطان انسان را وسوسه می کند، خدای نکرده چشم من به آنها می افتد و روزه من باطل می شود، برای همین از داخل باغ می آیم تا هیچکس را نبینم.
ثبت دیدگاه