آخرين وداع با خانواده
راوی وجیهه یعقوبی: به یاد دارم آخرین روزی که علی اصغر می خواست به جبهه برود تقریبا ساعت هشت و نیم صبح بود که به منزل ما آمد تا وسایلش را جمع کند و به جبهه برود برای همین از او خواهش کردم که امروز را میهمان ما باشد و فردا برود اما ایشان آن قدر خوشحال بود و بالا و پایین می پرید گفت: خواهر چه می گویی دیر هم شده چون من باید به جبهه بروم و حتما شهید شوم و این آخرین باری است که مرا می بینید زیرا دیگر بر نمی گردم مگر آنکه در تابوت خوابیده باشم بعد خداحافظی کرد و رفت. یک هفته ای از جبهه رفتنش نگذشت که خبر شهادتش را برایمان آوردند و همان طور که گفته بود در تابوت خوابیده برگشت و به آرزوی دیرینه اش که شهید شدن در راه خدا بود رسید.
ثبت دیدگاه