شناسه: 300529

عشق شهادت

راوی رضا عباسی: به خاطر دارم زمانی که علی بعد از گذراندن دوره آموزشی به مرخصی آمد باجناقم آقای خادمی که بعد ها ایشان هم شهید شدند، رو به علی اصغر کرد و گفت: مطلع شده ام که می خواهیم به جبهه برویم اما از شما خواهش می کنم که رفتن به جبهه را به تاخیر بیندازید و در خانه بمانید و از خواهرتان مراقبت کنید تا من از جبهه برگردم که علی اصغر میان حرفش پرید و گفت: من باید اولین شهید روستا باشم برای همین در روستا نباید کسی در میدان شهادت از من سبقت بگیرد من باید به جبهه بروم برای همین آقای خادمی هم مانع اش شد و او به جبهه رفت و بعد از چند روز به خاسته ی خود که شهادت بود رسید و خداوند خواسته اش را اجابت نمود و به عنوان اولین شهید شناخته شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه