شناسه: 300658

خواب و روياي شهيد

راوی فاطمه سلطانی : یکی از همرزمان فرزندم حسِین نقل می کرد: یک روز حسین پیش من آمد و گفت: خواب دیده ام که اولین شهِید روستا من هستم. و هنگامی که در منطقه بودیم در جرِیان عملیات دستش تیر خورد و براِی عمل او را به تهران منتقل کردند. موقع اعزام به من گفت دیدی خوابم صادق نبود. بعد از اینکه دستش را مورد مداوا قرار داد از همانجا مستقِیم به منطقه برگشت. از او پرسیدم چرا به روستا نرفتی گفت اگر برمی گشتم و مادرم مرا با آن وضعِیت می دید دیگر نمی گذاشت به جبهه برگردم. براِی همین مستقیم از بیمارستان به منطقه آمدم. بعد از چند روز در یک عملیات شرکت کردیم و حسین به آرزوی دیرِینه اش که شهادت بود رسید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه