شناسه: 301224

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی نژاداحمد: شبی که سید خلیل نیازمند شهید شده بود همین طور که توی آشپزخانه غلطیده بودم آمد و گفت چیه چیکار می کنی؟ گفتم هیچی حاجی آقا الآن کاری ندارم خوابیده ام گفت چرا خوابیده ای گفتم شما رفتی و نیامدی پرسیدم برای چکاری آمدی؟ گفت آمدم یک خبر از شما بگیرم پرسیدم چه خبری؟ پرسید چیزی نداری به ما بدهی من هم مقداری نون داشتم گفتم اینها را دارم اگر می خواهی به شما بدهم گفت نه سید الان آمدم تا تو را ببینم و بروم گفتم به کجا می روی چیزی نگفت. خانم ایشان آن زمان 6 ماهه حامله بود گفت خانم من 6 ماهه است که اون صد در صد پسری دارد و نام پسر را هم روح الله بگذارند سید اگر احیاناً دختر بود اسمش را زهرا بگذارند و همین که اینها را گفت جنازه اش را آوردند و از خواب پریدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه