خاطرات سياسي
راوی سید محمد بهشتیان: یادم هست که ساواک دوستان سید خلیل نیازمند را دستگیر کرده بود. بنده آمده بودم کاشمر و آقای نیازمند بدون اینکه به بچه ها اطلاع دهد که مریض است واحتیاج به جراحی دارد رفته بود به بیمارستان دکتر شریعتی فعلی و بستری شده بود بچه ها هم اطلاع نداشتند درست همان روزی که ایشان در بیمارستان بستری شده بود ساواک ریخته بود به خانه ایشان و خوشبختانه چون ما پیش بینی می کردیم که شاید ساواک بریزد آنجا و بیایند آنها را بگیرد اعلامیه ها را بعد از نوشتن نگهداری نمی کردیم در یک جای دیگر نگهداری می کردیم علیرغم اینکه ساواک اطلاع داشتند که اعلامیه ها در دست ماست ولی نتوانست هیچ مدرکی در آنجا پیداکند منتهی می دانستند که ما آقای نیازمند و من جزء افراد اینجا هستیم روی ما زیاد حساس نبودند ولی روی آقای نیازمند ساواک خیلی حساس بود و در زندان دوستان ایشان را که یکی برادر بنده و عده ای دیگر از آقایان بودند شدیداً شکنجه کرده بودند و از آقای نیازمند پرسیده بودند که ایشان کجاست اینها هم واقعاً اطلاع نداشتند که ایشان کجاست و گفته بودند که از خانه بیرون رفته است و به ما هم چیزی نگفته است که کجا می رود ساواک بیشتر حساس شده بود و فکر کرده بود که ایشان آدم خیلی مهمی است که اینها حاظر نیستند مکان و مخفیگاه ایشان را بگویند به همین دلیل اینها را زیاد شکنجه کرده بودند چون دیده بودند اطلاعاتی نمی توانند بدست آورند بعد از ده پانزده روز که اینها را شکنجه های شدید کرده بودند آنها را رها کرده بودند از آن طرف آقای نیازمند هم که بیمارستان بود فکر کرده بود بچه ها اطلاع دارند و به ملاقات ایشان می آیند دو سه روزی که از بستری شدن ایشان گذشته بود و کسی نیامده بود یکی از دوستان که اطلاع داشتند دوستانش را دستگیر کرده رفته بود پیش آقای نیازمند آقای نیازمند ضمن صحبت گفته بود که این بچه ها گجا هستند نیامدند گفته بود شما سریع با بیمارستان تسویه حساب کرده و از تهران برو ایشان هم همین طور نیمه کاره که هنوز به عمل جراحی نیاز داشت سریع تسویه حساب کرده بود و آمده بود به کاشمر و خوشبختانه در کاشمر هم یک مدتی مخفی بود 15 روز بعد که ساواک دوستانش را رها کرده بود دیگر اینها را هم تعقیب نکردند .
ثبت دیدگاه