خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی فخران اسماعیلی: به یاد دارم خانواده ی همرزمم محمد نوریانی خیلی دوست داشتند که ایشان را درلباس دامادی ببینند ولی ایشان راضی نمی شد. یک روز مادرش خوابی دیده بود که اینگونه برایم نقل کرد؛ خواب دیدم در اتاقم نشسته بودم که یک فردی از جلوی پنجره ی اتاقم عبور کردو وارد خانه یمان شد وقتی از اتاقم بیرون رفتم دیدم که یک حوریه ی بهشتی که بسیار زیبا و قشنگ بود در خانه بالا و پایین می رفت. به او گفتم: دنبال چه می گردی؟ جوابی نداد. گفتم: چیزی که دنبالش می گردی در همین جاست. آن حوریه به من گفت: من عروس شما هستم و وقتی که فرزندتان به شهادت رسید من در آن دنیا همسر ایشان خواهم بود.
ثبت دیدگاه