خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی زهرا جلیلی: روزی که شهید عیدقلی را آوردند فرزندی به دنیا آوردم که بعد از چند روز فوت شد شب همان روز خواب دیدم شهید عیدقلی به علی خسروانی به منزل آمدند لباسهایشان هم گلی بود شهید آمد کنارم گفتم آمدی؟ گفت: بله. برای زایمانت نگران بودم به خاطر همین آمدم که بگویم غصه نخور که بچه از دنیا رفته ، مهم این است که خودت سلامتی بعد پسرمان حبیب را در آغوش کشید و در خانه می چرخاند و حبیب را به بالا می انداخت و می گفت : او از دنیا رفته حالا جای تو باز شد در همین حین که دلداری ام می داد از خواب بیدار شدم دیدم که خبری از همسرم شهید عیدقلی نیست.
ثبت دیدگاه