شناسه: 301859

حرمت والدين

یکروز که می خواستم قالی منزل را جابجا کنم درموقع حمل قالی کمرم درد گرفت و دیگرنتوانستم قالی را پشت کنم رفتم داخل اتاق دیدم ولی دارد گریه می کند به خاطر وضعیت من بعدبه من گفت : من دیگر مدرسه نمی روم بایدکمک حال شما باشم من به ایشان گفتم : پسرم درست را بخوان خودم کار می کنم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه