شناسه: 302418

عشق به ائمه اطهار

راوی ملیحه مولائی : رمضانعلی می گفت : شب عاشورا بود داخل حرم مطهّر امام رضا (ع) شدم جمعیّت زیادی مشغول راز و نیاز با امام رضا (ع) بودند سلامی به امام رضا (ع) کردم و به طرف پنجره ای که بیماران را به آنجا دخیل می بستند تا شفایشان را از امامشان بگیرند رفتم سرم را به پنجره نزدیک کردم مدّتی به همان حال بودم ناگهان دیدم نوری از سقف حرم می آید و روی هر بیمار که می نشیند بیمار بلند می شود و می گوید من شفا پیدا کردم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه