شناسه: 302708

همسر یک شهید

به نقل از همسر شهید:خیلی شلوغ بود. منظرۀ بولدوزرهایی که سقف بتونی ریخته شده‌ای را کنار می‌زدند، نگران کننده بود. یک لحظه فکر کردم که اگر کسی هم زنده باشد، این بولدوزرها او را از بین می‌برد. مأموران اجازۀ جلو رفتن نمی‌دادند. هنوزم که هنوز است نمی‌دانم چرا یکی از مأموران این حرف را به من زد، نه من او را می‌شناختم، نه او مرا. خیلی راحت گفت: «محمد منتظری شهید شده است و دکتر بهشتی را به بیمارستان برده و سرپایی معالجه کرده‌اند.» ندانستم چرا این حرف را زد. آقایی که همراهم بود، به او گفت: «چه می‌گویی؟ ایشان همسر محمد منتظری است.»
با شنیدن جملۀ آن مأمور،روی زمین نشستم. شهید منتظری را نه تنها به عنوان یک همسر، بلکه مجموعۀ افکار و عقادیش را بسیار قبول داشتم. در عین حال که سنگینی شهادتش را احساس می‌کردم، به ذهنم خطور کرد که آیا لیاقت دارم همسر یک شهید باشم؟

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه