اولين اعزام
راوی امان الله ملکی: یک روزصبح که بسیج رفتم یک فرم برای اعزام به جبهه گرفتم تا به جبهه بروم وقتی به خانه رسیدم به خاطراینکه سواد درستی نداشتم فرم را روی طاقچه گذاشتم و منتظرشدم تا علی بیاید وآن را پرکند وقتی علی آمد زرنگی کرد و فرم را به نام خودش نوشت و به من داد تا امضا کنم بعد ازاینکه امضا کردم گفت: حالا من می توانم به جبهه بروم چون شما رضایت داده اید آن موقع متوجه شدم که او اسم خودش را نوشته است. بعد از ده روز از آن ماجرا به منطقه اعزام شد و طولی نکشید که خبرشهادتش را برای ما آوردند.
ثبت دیدگاه