عشق شهادت
راوی محمد معتمدی: وقتی که فرزندم محمدرضا معتمدی برای بار دوم خواست به جبهه برود مادرش به ایشان گفت: فرزندم یک بار به جبهه رفته ای دیگر بس است. ولی ایشان در جواب گفت: مادر جان من تا زنده هستم به جبهه می روم تا به آرزویم برسم. همسرم گفت: مگر چه آرزویی داری؟ گفت: مادر جان. شهادت. و از ما خداحافظی کرد و رفت. و بعد از چند روز خبر به شهادت رسیدنش را برای مان آوردند و به آرزویی که در دلش داشت رسید.
ثبت دیدگاه