شناسه: 304230

خاطرات سیاسی

به خاطر دارم سال 57 در بحبوحة انقلاب به اتفاق شهید به مشهد رفتیم و اتاقی در مسافرخانة نزدیک حرم‌مطهر اجاره کردیم. صبح که از اتاق بیرون آمدیم مردم در خیابان شعار می‌دادند شهید گفت بیا ما هم برویم و در تظاهرات شرکت کنیم. با اصرار زیاد ایشان رفتیم و در پشت سر روحانیون در صف اول تظاهرات بودیم و شعار می‌دادیم. از چهارراه شهدا فعلی که رد شدیم گاز اشک‌آور زدند ما که تا آن زمان چنین گازی را تجربه نکرده بودیم از چشمها و بینی ما آب سرازیر شد و شروع به عطسه زدن نمودیم. یک آقایی به ما گفت اگر دستمال خیس دارید جلوی دهان و بینی بگیرید وگرنه بروید کنار آتش تا خنثی شود. ما هم رفتیم کنار آتش وقتی بعدازظهر تظاهرات تمام شد برگشتیم و دیدیم که قسمتی از مسافرخانه سوخته. شهید رو به من کرد و گفت باید به صاحب این مسافرخانه که به ما پناه داده کمک کنیم. فوراً به همراه شهید فرشها و موکت‌ها را شستیم و اتاقها را نیز تمیز کردیم و این بهترین خاطرة من از زمان انقلاب است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه