شناسه: 305338

خاطرات سياسي

راوی زینب قوی: در دوران انقلاب یک شب دور هم نشسته بودیم گفتیم در تمام ایران راهپیمایی است به جز سره. محمد حسین گفت: شما اعلامیه بنویسید من ساعت دو شب در سره پخش می کنم و این کار را کردیم. فردا صبح که پدرم آمد گفت: بچه ها بلند شوید برویم راهپیمایی و محمدحسن خندید و گفت: اعلامیه ها را ما زده ایم بابا می گوید برویم راهپیمایی.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه