شناسه: 305369

حالات معنوی قبل از شهادت

به روایت از شرف انسا قدیری پور : یکروز قبل از اینکه عازم جبهه شود صبح برای گرفتن آب سرزمین ها رفته بود که اتفا قا آنروز بارانی بود . بعد از اینکه برگشت گفت مادر امروز صبح که داشتم می رفتم سرزمین از کنار امامزاده حمزه که رد می شدم در زیر باران خانمی به همراه بچه اش را دیدم که نشسته اند رفتم نزدیک و برای آن خانم گفتم زن عمو بیائید برویم خانه ما مادرم خوشحال می شود اما در حالیکه بچه اش را در زیر چادرش قایم کرده و پشت به من و رو به امامزاده نشسته بود گفت : ممنون پسر جان شما برو من نمی آیم . رفتم سر زمین آب گرفتم و برگشتم دیدم که هنوز آن خانم آنجاست و همچنان باران می بارید و دوباره رفتم جلو واز او دعوت کردم به خانه اما در حالیکه من نه او را می دیدم و نه بچه اش را گفت : شما برو خانه ما همگی شش ماه دیگر به خانه شما می آییم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه